تولد یکسالگی امیررضا
می خواستم به ترتیب وقایع برات بنویسم . ولی دیدم خیلی طول می کشه تا به تولدت برسه . برای همین تصمیم گرفتم هر چی که اومد بذارم . دیگه تقدم و تاخرشو بی خیال...
برای تولدت تصمیم داشتیم فقط خواهرها و برادرامونو دعوت کنیم و به اصطلاح خودمونی باشیم ولی از اونجاییکه همیشه نظرات خیلی های دیگه رو هم باید در نظر بگیریم کار وسعت پیدا کردو به خاله و دایی و دختر خاله و ... کشیده شد. در هر صورت ما که خوشحال شدیم . دوست داشتیم تا حدی که خونمون ظرفیت داشت مهمون دعوت کنیم . خدا نگهداره خاله فاطی رو که همه کار کرد از تزیین خونه گرفته تا درست کردن تم تولد و ...
تازه مهمون از شهرستانم داشتیم باورت می شه دایی رضا هم اومد تولدت ..
راستی کیک تولدتم خودت انتخاب کری . تو که عاشق توپ بودی تا توی عکسای کیکها توپو دیدی از ذوق نمی دونستی چی کار کنی ماهم دیگه مجبور شدیم همون شکل توپو برای کیکت انتخاب کنیم




ای شیطون بلاخره انگشتتو فرو کردی توی کیک

اینم که عکس چهار قلوهاست. ستیا - ستاره- امیر رضا - باران

راستی این تزئین سقف اتاق و خیلی دوست داشتی بادکنکا رو که باد می کردیم ذوق می کردی ولی جات خالی که تا صبح دونه دونشون می ترکید و با صداش هر جند دقیقه یبار چند متر می پریدیم هوا

اینم عکس عمو مجتتبی (عمو مشا) و حسین

خاله فاطی (خالا پاتی) با عمو حسن



تولد یکسالگی امیررضا
